ن...والقلم...وما یسطرون
![]()
من که تا بحال بخاطر نبودن در وطن و یا حتی در هیچ جای ثابتی موفق به شرکت در انتخابات نبودم ..اما اینبار شاهد یک انتخابات تاریخی بودم که مملو از تجربه بود...مناظره های تاریخی که ملت را به پای تلویزیون ها کشاند تا چشم و گوش سیاسی آنها هرچند در کوتاه مدت باز تر شود ..شور و نشاط خیابانها و رقابتهای سالم هواداران در شبهای پر خاطره...ازدحام بی سابقه مردم در پای صندوق های سرنوشت ساز رای گیری...شیطنت های شبکه های ماهواره ای آمریکا و انگلیس در تخریب و ایجاد شکاف و تفرقه در صفوف مردم...ساده لوحی بعضی ها و فتنه گری و به آشوب کشاندن خیابانها توسط عناصر معلوم الحال...خاطراتی بود تلخ و شیرین که نه توشه ی سیاسی آنچنانی داریم که بتوان قضاوت دقیقی داشته باشیم...و نه چندان بی سواد و بی تجربه هستیم که نفهمیم فرق تشنگان قدرت و شیفتگان خدمت ..چیست...
هر چه بود گذشت...و هرچه هست خواهد گذشت...آنچنان که زمستانها می گذرند...مهم اینست که با خودمان روراست باشیم و باور کنیم که انسانیم و با هم برخوردی انسانی داشته باشیم...(کریمان جان فدای دوست کردند...سگی بگذار ما هم مردمانیم)
از زمان کودکی در روستایمان که بودم با دیدن هر روحانی به یاد امامان خودمان می افتادم ویک نوع تقدسی برای اونا قایل بودم..
طبع شعرم بازجوشان می شود
سیل احساسم خروشان می شود
شعر یعنی آنچه می جوشد زدل
چون زلال آب بی خاشاک و گل
شوق یعنی مستی بی انتها
فارغ از غم سوختن در شعله ها
عشق یعنی نیرویی ازماوراء
عاشق حق می شود بی ادّعا
خشم یعنی بی سبب افروختن
بی تفکّر زندگی را سوختن
شرک یعنی ترس از غیر خدا
جستجوی رزق خود از ناخدا
ظلم یعنی غیبت و تهمت زدن
همنشین فاسد ونادان شدن
معصیت ها ،شرمساری آورد
طاعت حق حال خوش می آورد
توبه یعنی یک نتیجه از شکست
بعد از آن دیگر ز پا نتوان نشست
توبه یعنی بعد عمری اشتباه
دل ز حسرت سوختن با داغِ آه
قبله یعنی راه خود را یافتن
از مسیرغیرحق برتافتن
راه مثل راه پاک یک شهید
رهرو این ره ز بیراهه رهید
مرگ یعنی روز خوش در زندگی
یک تولد ، لیک با پایندگی
مومن راه خدا دانی که کیست ؟
آنکه قلبش را صفای بندگیست
یک سکوت تلخ بهتر از شرّ است
صبر کن غوغا کنند آن ابتر است
هجر یعنی زهر یعنی درد و رنج
دوری از یاران بود دوری زگنج
همنشین خوب مثل یک کتاب
میبرد مارا به سوی هر ثواب
بهترین آهنگ نغمه ی مادر است
چون ز عشق مادری زاید سر است
هر که خود را میشناسد عاقل است
غیر از این علامه باشد غافل است
۱۳۸۵/۱/۱۲
بسم الله الرحمن الرحیم
در حالی این روزها را سپری میکنیم که کشورمان دستخوش فتنه های فراوانی است
متاسفانه تاکنون اینقدر خودمان را دشمن شاد ندیده بودم..(اینهم از شاهکار های اتحاد منحوس :هاشمی+خاتمی+موسوی+کروبی است)
این شلوغی ها را به هیچ وجه نمیتوان انقلاب نام نهاد / چرا که نه هدف مشخصی برای آن تعریف شده و نه رهبری قاطع و شناخته شده ای دارد...
تنها وتنها آتش کینه ها..عقده های سرکوب شده...حسادت ها...شکست ها...و رسوایی های شماری از مفسدان بزرگ شعله ور شده که نه در منطق بحث ومناظره توانستند آبروی بر باد رفته شان را جمع کنند.
..ونه منش سلطه جو و فرعونی آنان ذره ای محبوبیت در قلبها ی مردم باقی گذاشت....
با غوغا سالاری و تبلیغات آنچنانی دل بّّّّه کسب آرا بستند ولی حق پرستان در سکوت مظلومانه شان با سلاح دندان شکن آرایی که بر صندوقها ریختند بار دیگر موضع محکمشان را در برابر زیاده خواهان اعلام و با زبان بی زبانی (نه) محکمی به آنان گفتند...تا بدانند که خود فروختگی هایشان را همه حق بینان دیده اند و پشیزی نزد مردم ارزش ندارند...جز نزد آنان که گول قران بر سر نیزه ها را خوردند و فریفته رنگ سبز ریا گشتند...
دوست داشتن که زوری نمی شود....محبوبیت که تحمیل سرش نمیشود....
و به همین علت و هزاران علت ناگفته دیگر این فرعونان اشرافی پر رو و بی رحم و بیشرم نه تنها پایگاهشان را در بین مردم از دست دادند..که( این سرمایه داران زالو صفت) با مکیدن خون مردم..وخیانتی که به اعتماد ملی کردند تخم کینه و عداوت را در دلهای مردم بی پناه کاشتند...
اما آنان پیش بینی چنین روزی را هم کرده بودند...تا با ذخیره کردن پول بیت المال در حساب های ارزی شخصی شان(در خارج از کشور) در چنین روزی که منتخب بعدی مردم -تشت رسواییشان را از بام جهان انداخت... با هزینه کردن بودجه دزدیده شده ی ملت بر علیه ملت دسیسه چینی کنند...
ننگشان باد ز هنگامه ی رسوایی خویش
ابزار آنان استفاده از جهل مردم و احساسات جوانان پاک برای مقاصد شوم خودشان است...مذهب علیه مذهب...
آنان که گاهی مصلحت نظام را بر مصلحت اسلام برتری میدادند امروز که مطرود نظامند مصلحت خود را بر مصلحت اسلام عزیزو نظام مقدس و مصلحت ملت مظلوم و شجاع برتری داده اند..
.که بازهم ازچشم تیزبین مومنان و مسلمانان دور وپوشیده نیست * شاهد این ادعا گستا خی در مقابل مقام معظم رهبری و بی توجهی به رهنمود های روشنگرانه اوست..
این تشنگان قدرت به قصد جان و مال و آبروی این مردم خنجر از رو بسته و با تمام کفار و شیاطین و دشمنان قسم خورده ی ملت ما طرح دوستی و اتحاد ریخته اند..
آنان امروز همچون غریقی که برای نجات خود به هر خاشاکی متوسل میشود به هرتار پوسیده ای چنگ میزنند ...وهمچون عنکبوت انسانهای ضعیف النفس را در تار های خود گرفتار نموده و طعمه ی آتش افروزیهایشان ساخته اند
ان الله خیرالماکرین
بسم الله الرحمن الرحیم
شعری برای دلخوشی خود سروده ام:
هرچند شعر نیست
حرف دل من است
احساس ثبت شده در قلب دفتر است
عکسی گرفته ام از خانه ی دلم
بر روی دفترم...
*************************************
این تیغ بی دریغ
تا روزگار پیری اگر مهلتم دهد
شاید که بر گذشته خود نقب ها زنم
هر چند ملولم از این زنده بودنم؛
زیرا حیات ما؛ در قتلگاه ثانیه هایی که میروند
این لحظه های تلخ و گزنده- چو نیش مار
بر تاروپود وجودم – چو آتشند0
25/5/1383
شعر چون جام بلوریست
،به شفافی آب،
به زلالی محبت
وبه پاکیِِ صداقت جاریست
در درون این جام : آتش باده ناب
لیک افسوس که جام شعرم :
خالی از هر چیزیست
حجم گسترده خوابی مغشوش جام خالی مرا میشکند..
**************************************************
من قارالدوم بسکه قالدوم بوردا گین دگده منه
سن آقودی،بسه باخدی،آیا،آی چکده سنه!
گجه گیندزم گچیر سنی یادی دا آروادوم
بیلمیرم سن نیجه یی؟ هچ الیری منم یادوم؟
بیر تیکه چرک جتنه بیر بلن یول دگیریم
آجلیک چکیرم و آیرلیقه چخ سگیرم
تا بیرسه چکمیه بیلمزکه من نمه دیرم
بسکه فکره گدیرم ، گیندده مین یل الیرم
هر یانا قیچ قوییرام ، اول سنه یاد الیرم
شادلیگم زمانی دور : که من سنه شاد گریرم
قیزمز اگر سرو شده که بابام نوقت گلیر
ایکه آی؟یا که بیر آی دا؟ د ؛ بابای هلم گزیر
هر یانا گز توخیرام گِدن گَلَن یولوم سودور
قیش گلبم قارایاز گلک دنم! ایشم بودور
سرنوشت اَلِه عجب یازیر یالان قصه لره!
بیره باشونا قوییر تاج ، بیر ینن ،سویردره!
16/3/1384